مجلس عزا وفات حضرت معصومه سلام الله علیها 1405
مراسم عزا وفات حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها با حضور هیئات تبریزی، مومنین، علما و روحانیت معظم در بیت مرجع عالیقدر آیت الله العظمی دوزدوزانی تبریزی برگزار گردید.
صوت سخنرانی مرجع عالیقدر آیت الله العظمی دوزدوزانی تبریزی
متن سخنرانی مرجع عالیقدر آیت الله العظمی دوزدوزانی تبریزی، بدین شرح است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
خداوند متعال در قرآن کریم درباره حضرت ابراهیم(علیهالسلام) میفرماید:
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.
(بقره، ۱۲۴)
یعنی خداوند، حضرت ابراهیم را با اموری امتحان کرد و حضرت ابراهیم همه آنها را به پایان رساند و از عهده امتحانها برآمد. آنگاه خداوند فرمود:
إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
من تو را برای مردم امام قرار میدهم.
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در نهجالبلاغه میفرماید:
وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً، وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَهً، وَلَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّى یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلَاکُمْ، وَأَعْلَاکُمْ أَسْفَلُکُمْ.
یعنی به آن خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد، شما بهشدت زیر و رو و آزمایش خواهید شد؛ مانند دانههایی که در غربال زیر و رو میشوند و مانند محتویات دیگ که زیر و رو میشوند.
این آیات و این کلام امیرالمؤمنین(علیهالسلام) ما را متوجه یک حقیقت مهم میکند و آن، مسئله امتحان و ابتلا است.
امتحان الهی برای این نیست که خداوند چیزی را که نمیداند، بفهمد. خداوند از قبل همه چیز را میداند. امتحان برای این است که انسان رشد کند، شایستگی پیدا کند و از مقامی به مقام بالاتر برسد.
مثل دانشآموز کلاس اول است. او در کلاس اول است و اگر بخواهد به کلاس بالاتر برود، باید امتحان بدهد. این امتحان برای این است که معلوم شود او شایستگی رفتن به مرحله بالاتر را پیدا کرده است.
انسان هم همینطور است. امتحانهای الهی برای این است که انسان ساخته شود، رشد کند و لایق مقامات بالاتر بشود.
حتی در یک خانواده و یک نسل، همه افراد در یک مقام نیستند. مثلاً حضرت موسی بن جعفر(علیهماالسلام) فرزندان متعددی داشتند، اما همه آنها از جهت مقام و فضیلت در یک مرتبه نبودند. درباره حضرت فاطمه معصومه(سلاماللهعلیها) و حضرت احمد بن موسی(علیهالسلام)، معروف به شاهچراغ، فضائل و مقامات ویژهای نقل شده است.
پس صرفِ انتساب و نسبت خانوادگی، بهتنهایی انسان را به یک مقام نمیرساند. قرآن کریم میفرماید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ.
ملاک کرامت نزد خداوند، تقواست.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) هم از همین مسیر عبور کرد.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) و حضرت ساره(سلاماللهعلیها) مدتی فرزند نداشتند. بعد خداوند حضرت اسماعیل(علیهالسلام) را به حضرت ابراهیم(علیهالسلام) عطا کرد و حضرت هاجر(سلاماللهعلیها) مادر حضرت اسماعیل(علیهالسلام) بود.
در برخی نقلها آمده است که حضرت ابراهیم(علیهالسلام) مأمور شد هاجر و اسماعیل را به سرزمین مکه ببرد و در آن سرزمین سکونت دهد. در بعضی نقلها درباره کیفیت این حرکت، تعبیر طیّالأرض آمده است؛ یعنی این حرکت به صورت عادی و متعارفِ پیمودن این مسافت نبوده، بلکه به اذن الهی به گونهای خاص انجام شده است.
اصل این ماجرا در قرآن کریم آمده است. حضرت ابراهیم(علیهالسلام) عرض میکند:
رَبَّنَا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُوا الصَّلَاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ.
پروردگارا، من برخی از فرزندانم را در سرزمینی بیکشت، نزد خانه حرمتیافته تو سکونت دادم؛ برای اینکه نماز را برپا دارند.
این نکته خیلی مهم است:
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) هاجر و اسماعیل را به یک سرزمین بیآب و علف میبرد، اما هدف چیست؟
لِیُقِیمُوا الصَّلَاهَ
برای اینکه نماز را برپا دارند.
هاجر(سلاماللهعلیها) در آن سرزمین تنها میماند. نه آبادیای وجود دارد، نه امکاناتی، نه غذایی و نه آبی. برای سایه نیز آنچه در اختیار داشت، چیزی ساده و ابتدایی بود.
هاجر(سلاماللهعلیها) از حضرت ابراهیم(علیهالسلام) سؤال میکند: «ما را به چه کسی میسپاری؟»
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) میفرماید: «به خدا.»
جبرئیل(علیهالسلام) گفت: «به خوب کسی سپردی.»
این امتحان است.
یک زن، با یک طفل شیرخوار، در سرزمینی که هیچ امکاناتی ندارد. حضرت اسماعیل(علیهالسلام) تشنه میشود. هاجر(سلاماللهعلیها) دنبال آب میگردد. به صفا میرود، چیزی نمیبیند؛ به مروه میرود، چیزی نمیبیند. این رفتوآمد را ادامه میدهد و هفت مرتبه میان صفا و مروه حرکت میکند.
هاجر(سلاماللهعلیها) در جستوجوی آب، سراب را میبیند؛ اما آب واقعی هنوز پیدا نشده است. او با وجود اعتماد به خدا، دست از تلاش نمیکشد.
این نکته مهمی است:
توکل به خدا به معنای ترک تلاش نیست.
اجر(سلاماللهعلیها) میدانست خدا او را تنها نگذاشته، اما باز هم برای پیدا کردن آب حرکت کرد.
در نهایت، به اذن خداوند، آب از کنار پای حضرت اسماعیل(علیهالسلام) جوشید و چشمه زمزم پدید آمد.
پس انسان گاهی در امتحان الهی تصور میکند که دیگر راهی وجود ندارد؛ اما همان جایی که انسان گمان میکند پایان راه است، ممکن است آغاز گشایش باشد.
من خودم وقتی حدود هجده ساله بودم و به فیضیه آمدم، دیدم عدهای دور یک نفر جمع شدهاند. پرسیدم: «این آقا کیست؟» گفتند: «کربلایی کاظم، یکمرتبه حافظ قرآن شده است.»
برای من سؤال شد: چگونه یک انسان که تحصیلات رسمی نداشته، حافظ قرآن شده است؟
درباره کربلایی کاظم نقلهای فراوانی شده است. او کشاورز بود و درباره مسائل مربوط به حق مردم و زکات زمین حساسیت داشت. نقل شده است که اگر میخواست در زمینی کار کند، از صاحب زمین درباره پرداخت حق واجب آن سؤال میکرد.
بعد در ماجرایی که درباره او نقل شده، در امامزادهای خوابش برد و پس از آن، حالت ویژهای برای او اتفاق افتاد و قرآن را به صورت خارقالعادهای فرا گرفت.
نقل شده است که برخی از بزرگان، مانند آقای بروجردی(رحمهاللهعلیه)، نیز او را امتحان کردند و حتی درباره قرائتهای مختلف قرآن از او سؤال کردند و او پاسخ میداد.
اینها برای انسان سؤال ایجاد میکند که انسان در مسیر زندگی چگونه میتواند به مقامات بالاتر برسد و چه امتحانهایی باید بدهد.
یکی از امتحانات بزرگ حضرت ابراهیم(علیهالسلام)، امتحان حضرت اسماعیل(علیهالسلام) بود.
خداوند در قرآن میفرماید:
فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَىٰ فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) وقتی اسماعیل به سنّی رسید که میتوانست همراه پدر حرکت و تلاش کند، به او فرمود:
«ای پسرم، من در خواب میبینم که تو را ذبح میکنم؛ نظر تو چیست؟»
حضرت اسماعیل(علیهالسلام) چه گفت؟
یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ
پدرجان! آنچه را مأمور شدهای انجام بده.
این امتحان بسیار بزرگی است.
در برخی نقلها آمده است که حضرت اسماعیل(علیهالسلام) برای اینکه پدر در هنگام انجام مأموریت دچار تردید یا ناراحتی نشود، توصیههایی به حضرت ابراهیم(علیهالسلام) کرد؛ از جمله اینکه دستهای او را ببندد و او را به صورت خاصی قرار دهد تا چهرهاش را نبیند و لباسش به خون آلوده نشود.
چاقو را بر گلوی اسماعیل(علیهالسلام) گذاشت، اما چاقو نبرید. حضرت ابراهیم(علیهالسلام) تلاش کرد تا اینکه ندا آمد:
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا
تو رؤیا را تصدیق کردی.
و خداوند برای او قربانی بزرگی قرار داد.
این امتحان است.
ما هم در زندگی امتحان داریم. یک وقت خمس میآید، انسان میگوید: «چرا بدهم؟» زکات میآید، انسان در خودش احساس سنگینی میکند. حق مردم بر گردن انسان میآید و انسان میگوید: «چرا باید این حق را ادا کنم؟»
اما باید دید انسان در امتحان چگونه عمل میکند.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) میتوانست بگوید: «چرا باید فرزندم را ذبح کنم؟» اما وقتی امر الهی را شناخت، تسلیم شد.
بعد امتحان دیگری برای حضرت ابراهیم(علیهالسلام) پیش آمد.
بتها را شکست. بت بزرگ را باقی گذاشت و تبر را در کنار بت بزرگ قرار داد. وقتی مردم آمدند و پرسیدند چه کسی با خدایان ما چنین کرده است، حضرت ابراهیم(علیهالسلام) با آنان احتجاج کرد.
سرانجام تصمیم گرفتند حضرت ابراهیم(علیهالسلام) را در آتش بیندازند.
قرآن کریم میفرماید:
قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فَاعِلِینَ.
گفتند: «او را بسوزانید و اگر میخواهید کاری انجام دهید، خدایان خود را یاری کنید.»
اینجا هم امتحان دیگری است.
در بعضی نقلها درباره این ماجرا آمده است که شیطان در فراهم کردن وسیله پرتاب حضرت ابراهیم(علیهالسلام) نقش داشته یا وسیلهای مانند منجنیق را به آنان نشان داده است.
چه امتحانی!
آیا ما توان پس دادن امتحان را داریم؟
اگر شیطان بگذارد!
خداوند شیطان را لعنت کند.
متأسفانه در تلویزیون کسی گفته بود شیطان محوِ خدا بوده و به همین دلیل سجده نکرده است. این چه حرفی است؟
اگر کسی محو خدا باشد، آیا نتیجهاش نافرمانی از فرمان خداست؟
خداوند درباره شیطان میفرماید:
أَبَىٰ وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ.
سر باز زد و تکبر ورزید و از کافران شد.
پس نمیتوان نافرمانی و تکبر شیطان را با تعبیر «محو در خدا بودن» توجیه کرد.
وقتی حضرت ابراهیم(علیهالسلام) را به سوی آتش پرتاب کردند، در برخی نقلها آمده است که حضرت جبرئیل(علیهالسلام) نزد حضرت ابراهیم(علیهالسلام) آمد و از او پرسید: «آیا حاجتی داری؟»
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) پاسخ داد که حاجتی به او ندارد و امر خدا برای او کافی است.
این مطلب را نباید با بحث توسل و وساطت به صورت کلی خلط کرد. اینجا سخن از یک امتحان خاص حضرت ابراهیم(علیهالسلام) و کیفیت نقلشده آن واقعه است.
آتش آماده بود؛ اما خداوند به آتش فرمود:
یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ.
ای آتش! بر ابراهیم سرد و سلامت باش.
آتش، آتش است؛ اما همان خدایی که آتش را آفریده، به آتش میفرماید: «نسوزان.»
همانطور که در مورد چاقو، چاقو وسیله بریدن است، اما اگر خدا بخواهد، چاقو نمیبُرد.
در برخی نقلها آمده است که حضرت ابراهیم(علیهالسلام) در امتحان ذبح اسماعیل نیز با چنین صحنهای مواجه شد و چاقو آنگونه که باید، عمل نکرد.
اینها همه امتحانات حضرت ابراهیم(علیهالسلام) است.
تا اینکه قرآن میفرماید:
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ
خداوند ابراهیم را امتحان کرد و او همه آنها را به پایان رساند.
وقتی امتحانها را به پایان رساند، آنوقت فرمود:
إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.
من تو را برای مردم امام قرار دادم.
حضرت ابراهیم(علیهالسلام) عرض کرد:
وَمِنْ ذُرِّیَّتِی؟
آیا از ذریه من هم؟
خداوند فرمود:
لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.
عهد من به ستمگران نمیرسد.
یعنی مقام، با ادعا و صرفِ انتساب به دست نمیآید؛ انسان باید از امتحانها عبور کند.
ما هم در امتحان هستیم.
هر روز که نماز میخوانیم و میگوییم:
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ
در حقیقت داریم از خدا میخواهیم ما را در مسیر درست نگه دارد.
انسان در زندگی دائماً بر سر دوراهی قرار میگیرد. یک لحظه غفلت میتواند انسان را از مسیر خارج کند؛ اما از طرف دیگر، یک امتحان الهی که انسان در آن سربلند بیرون بیاید، میتواند انسان را نزد خدا بزرگ کند.
گاهی امتحان انسان در مال است؛ گاهی در حق مردم؛ گاهی در خمس و زکات؛ گاهی در حفظ زبان؛ گاهی در نگاه؛ گاهی در خانواده؛ گاهی در یک تصمیم کوچک که شاید دیگران اصلاً متوجه آن نشوند.
ممکن است حق و ردّ مظلمهای از مردم بر گردن انسان باشد و خودش فراموش کرده باشد. مثلاً مالی از کسی گرفته، کالایی خریده، پولی مانده یا حقی ضایع شده و انسان به آن توجه نکرده است. اینها هم میدان امتحان انسان است.
پدرم گندمفروش بود. اگر چیزی از گندم روی زمین میریخت، آن را رها نمیکرد و میگفت: «جمع کنید و به نیازمند بدهید.» حتی نسبت به ردّ مظالم نیز حساس بود.
این روحیه یعنی انسان مواظب باشد چیزی از حق مردم بر گردنش نماند.
اما امتحانهای بزرگ را در کربلا میبینیم.
یکی از روشنترین نمونهها حُرّ بن یزید ریاحی است.
حُرّ در ابتدا در برابر امام حسین(علیهالسلام) قرار گرفت و راه را بر حضرت بست. او در موقعیتی بود که در مقابل امام قرار گرفته بود؛ اما در روز عاشورا، وقتی حقیقت را دید و تصمیم گرفت برگردد، خودش را به امام حسین(علیهالسلام) رساند.
در نقل آمده است که عرض کرد:
یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، هَلْ لِی مِنْ تَوْبَهٍ؟
ای فرزند رسول خدا! آیا برای من راه توبهای هست؟
امام حسین(علیهالسلام) فرمود:
نَعَمْ، تَابَ اللَّهُ عَلَیْکَ.
بله، خداوند توبهات را میپذیرد.
حُرّ عرض کرد که اجازه بدهید برای دفاع از شما بجنگم.
انسانی که در ابتدا راه را بر امام بسته بود، با یک انتخاب و یک امتحان، مسیر زندگیاش را عوض کرد و در کنار امام حسین(علیهالسلام) قرار گرفت.
این یعنی امتحان.
انسان ممکن است یک لحظه در یک طرف باشد، اما وقتی حقیقت را فهمید، باید بتواند برگردد.
در بعضی نقلهای مربوط به حُرّ نیز مطالبی درباره قبر او و کرامات مربوط به مزارش آمده است.
کلام اهلبیت(علیهمالسلام) همیشه برای زندگی انسان راهگشاست.
دکتر به من گفت: «چربی خون داری.»
من گفتم: «من روغنی نمیخورم.»
تا اینکه به این روایت توجه کردم که پنیر و گردو بهتنهایی مضر است و با هم منفعت دارد. من بیشتر اوقات پنیر کهنه را بهتنهایی میخوردم؛ اما بعد آن را با گردو خوردم و چربی خونم متعادل شد.
اینها هم برای انسان قابل تأمل است که کلام اهلبیت(علیهمالسلام) چگونه میتواند در زندگی انسان راهگشا باشد.
آنچه مهم است این است که انسان بفهمد زندگی او یک میدان امتحان است.
همانطور که حضرت ابراهیم(علیهالسلام) امتحان شد، حضرت اسماعیل(علیهالسلام) امتحان شد، هاجر(سلاماللهعلیها) امتحان شد و حُرّ امتحان شد، ما هم هر روز امتحان میشویم.
گاهی امتحان در یک مسئله بزرگ است و گاهی در یک مسئله بسیار کوچک.
گاهی انسان فکر میکند مسئلهای کوچک است؛ اما همان مسئله کوچک میتواند تعیین کند که انسان در مسیر خودش میماند یا نه.
ما هر روز در نماز میگوییم:
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ.
یعنی خدایا، ما را در همین امتحانهای روزمره در راه مستقیم نگه دار.
یک لحظه غفلت ممکن است انسان را از مسیر دور کند؛ و در مقابل، یک انتخاب درست، یک گذشت، یک ادای حق، یک ترک گناه و یک تسلیم در برابر فرمان خدا، میتواند انسان را در نزد خداوند بالا ببرد.
امتحان برای این است که انسان رشد کند، ساخته شود و شایستگی مقام بالاتر را پیدا کند.















